میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

پیشرفت در شیطنت

سلام به زیباترین موجود رویزمین هر روز که از خواب بیدار میشی احساس میکنم نسبت به روز قبل بزرگتر شدی و قیافه ات تغییر کرده و از این احساس کلی ذوق میکنم و از خدا میخوام زودی بزرگ بشی و موفقیتهاتو ببینم . چند روزه که یاد گرفتی به همه ماشینها ، موتورها ، سه چرخه و دوچرخه ها و حتی کالسکه ات بگی هان و کلا این هان ها رو دوست داری چون می دونی به بیرون و هوای آزاد ارتباط مستقیم دارن . خدا نکنه که یه وقت بابایی لباس بیرون از خونه تنش کنه شما در یک اقدام سریع السیر خودتو به پاهاش آویزون میکنی و اینقدر جیغ و داد میکنی که مجبور میشه تو رو هم با خودش ببره واسه همین معمولا بابایی یواشکی ازت فرار میکنه اما وقتی هم میای و می بینی نیست شروع می...
21 خرداد 1391

بلاخره اومدم با کلی خبر

سلام به روی ماه بهترین پسر دنیا بلاخره adsl شارِژ شد و من تونستم بیام برات خاطرات این مدت رو بنویسم . نازترین پسر دنیا جونم برات بگه دقیقا امروز شما یازده ماهت تموم میشه و میری تو دوازده ماه پس باید بهت بگم دلبر مامی ماهگیت مبارک . باورم نمیشه که یه سال از زمانی که تو اومدی میگذره خدا رو شکر هرچی از شیرین کاریهات بگم کم گفتم بس که عزیزی می خوام درسته قورتت بدم اول از همه بگم بلاخره دندون قشنگت از زیر لثه در اومد و رخ به ما نشون داد درست دو تا با هم از فک پایین که روزهای اول چون حواست به دندونت نبود همش دستت رو گاز می گرفتی و کلی گریه میکردی اما الان دیگه زرنگ شدی . میوه های جدیدی که خوردی زردآلو و هلو بوده که کلی تو مشته...
20 خرداد 1391

بلاخره اومدم با کلی خبر

سلام به روی ماه بهترین پسر دنیا بلاخره adsl شارِژ شد و من تونستم بیام برات خاطرات این مدت رو بنویسم . نازترین پسر دنیا جونم برات بگه دقیقا امروز شما یازده ماهت تموم میشه و میری تو دوازده ماه پس باید بهت بگم دلبر مامی ماهگیت مبارک. باورم نمیشه که یه سال از زمانی که تو اومدی میگذره خدا رو شکر هرچی از شیرین کاریهات بگم کم گفتم بس که عزیزی می خوام درسته قورتت بدم اول از همه بگم بلاخره دندون قشنگت از زیر لثه در اومد و رخ به ما نشون داد درست دو تا با هم از فک پایین که روزهای اول چون حواست به دندونت نبود همش دستت رو گاز می گرفتی و کلی گریه میکردی اما الان دیگه زرنگ شدی . میوه های جدیدی که خوردی زردآلو و هلو بوده که کلی تو مشتها...
20 خرداد 1391

سبحان و شیطنت ؟؟؟!!!

سلام پیشی ملوسم   هر روز که میگذره من بیشتر از پیش عاشقت میشم مخصوصا الان که حسابی کنجکاوی و کلی کارا میکنی که بعضی اوقات از عصبانیت دیوونه ام میکنی اما تمام اینها فقط و فقط با یه لبخندت برطرف میشه خلاصه گل نازم دیروز واسه اولین بار بهت گوجه سبز دادم طبق معمول همشو کردی تو دهنت و بعد هم در آوردی و یه نگاه بهش کردی و فکر کردی توپه و قلش دادی رو زمین . الان که اینها رو می نویسم تو خونه چهار دست و پا راه میری و همه جا سرک میکشی و یاد گرفتی خم میشی و از لای پات ما رو نگاه میکنی و دالی میکنی و میگی ( ده ) امشب به اتفاق شما و بابایی رفتیم پارک و بعد از کلی بازی ، پفک و چیپس خریدیم و رفتیم بالای کوه و نشستیم به خوردن و من و بابایی حرف...
29 ارديبهشت 1391

سبحان و شیطنت ؟؟؟!!!

سلام پیشی ملوسم هر روز که میگذره من بیشتر از پیش عاشقت میشم مخصوصا الان که حسابی کنجکاوی و کلی کارا میکنی که بعضی اوقات از عصبانیت دیوونه ام میکنی اما تمام اینها فقط و فقط با یه لبخندت برطرف میشه خلاصه گل نازم دیروز واسه اولین بار بهت گوجه سبز دادم طبق معمول همشو کردی تو دهنت و بعد هم در آوردی و یه نگاه بهش کردی و فکر کردی توپه و قلش دادی رو زمین . الان که اینها رو می نویسم تو خونه چهار دست و پا راه میری و همه جا سرک میکشی و یاد گرفتی خم میشی و از لای پات ما رو نگاه میکنی و دالی میکنی و میگی ( ده ) امشب به اتفاق شما و بابایی رفتیم پارک و بعد از کلی بازی ، پفک و چیپس خریدیم و رفتیم بالای کوه و نشستیم به خوردن و من و بابایی حرف می...
29 ارديبهشت 1391

سبحان تشنه لب

سلام به روی ماه زیباترین گل هستی دیروز من و شما و بابا رفتیم بازار و کمی تو خیابون راه رفتیم و چون من یکم خرید داشتم رفتیم تو یک مغازه که فروشنده اش یه خانوم بود همون طور که من مشغول خرید بودم فروشنده که با من حرف می زد لیوانشو آب کرد که بخوره که تا شما صدای آب رو شنیدی شروع کردی به جیغ زدن و دست و پا زدن که یعنی من آب می خوام اون بنده خدا هم آب از گلوش پایین نرفت و بهت آب داد و شما چنان با ولع آب می خوردی که دل همه ما برات کباب شد .                           پسر نازنینم در تک تک زوایای زندگیم حضور تو پررنگ ترین...
26 ارديبهشت 1391

سبحان تشنه لب

سلام به روی ماه زیباترین گل هستی دیروز من و شما و بابا رفتیم بازار و کمی تو خیابون راه رفتیم و چون من یکم خرید داشتم رفتیم تو یک مغازه که فروشنده اش یه خانوم بود همون طور که من مشغول خرید بودم فروشنده که با من حرف می زد لیوانشو آب کرد که بخوره که تا شما صدای آب رو شنیدی شروع کردی به جیغ زدن و دست و پا زدن که یعنی من آب می خوام اون بنده خدا هم آب از گلوش پایین نرفت و بهت آب داد و شما چنان با ولع آب می خوردی که دل همه ما برات کباب شد . پسر نازنینم در تک تک زوایای زندگیم حضور تو پررنگ ترین حادثه شیرین است . دوستت دارم آرام جان بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
26 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد